روزگار ِ غریبیست، نازنین
بازوهایت را بر سطح پیرترین ستاره یافتم برگ ها مچاله شدند
دوباره آرزو کردم فضا شکسته شد ستاره ها از پایه های میزتحریر بیرون خزیدند
در تاریکی ایستاده بودی نیمه ی روشن ات دور می شد