روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین

یکشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۸

آرزو

593

بازوهایت  را بر سطح پیرترین ستاره یافتم
برگ ها مچاله شدند

دوباره آرزو کردم
فضا  شکسته شد
ستاره ها از پایه های میزتحریر
بیرون خزیدند

در تاریکی ایستاده بودی
نیمه ی روشن ات  دور می شد