روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین

آرزو

یکشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۸

593

بازوهایت  را بر سطح پیرترین ستاره یافتم
برگ ها مچاله شدند

دوباره آرزو کردم
فضا  شکسته شد
ستاره ها از پایه های میزتحریر
بیرون خزیدند

در تاریکی ایستاده بودی
نیمه ی روشن ات  دور می شد

۷ دیدگاه

  1. علیرضا احمدی پناه on ۰۳/۰۱/۱۳۸۸ at ۰۶:۲۵ (Reply)

    سلام.از بابت شعر بسیار زیبایی که نوشته اید بسیار ممنون.
    برگ ها مچاله شدند

  2. مهدی on ۰۳/۰۱/۱۳۸۸ at ۱۰:۴۲ (Reply)

    ممنون از این همه زیبایی

  3. تور on ۰۴/۰۱/۱۳۸۸ at ۱۷:۱۳ (Reply)

    مرسی

  4. حمزه صالحی on ۰۷/۰۱/۱۳۸۸ at ۱۸:۲۶ (Reply)

    کتایون عزیز
    درود
    سال نو مبارک و امیدوارم که سال زیبایی داشته باشی

  5. رضا on ۰۸/۰۱/۱۳۸۸ at ۱۱:۰۲ (Reply)

    کتابتان خواندنی است. نوروز به کام !

  6. کاوه بهبهانی on ۰۸/۰۱/۱۳۸۸ at ۱۳:۰۲ (Reply)

    شعر زیبایی بود، با سپاس، سال نو مبارک.

  7. صالح دُروند on ۰۹/۰۱/۱۳۸۸ at ۰۹:۱۳ (Reply)

    بانو سلام!
    خانه ی نو مبارک..

دیدگاه‌تان را بنویسید: