روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین

من و خواهرم

جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸

dd5087spoilt-for-choice-posters

من و خواهرم
از خیابان رد می شدیم
مادرم
ماهی ظهر عید را سرخ می کرد
پدرم جا کفشی را مرتب می کرد
پسرم دست های پدرش را می کشید

آن ها دو برادر بودند
من و خواهرم
عاشق یکی از آن ها شدیم
ماهی سرخ شد
و کفش ها واکس خورده و براق

پسرم
پدرش را در نقاشی جا گذاشت
قلب خواهرم شکست
کنار من

به آن طرف خیابان که رسیدیم
هنوز هر دو
تنها بودیم

۲۲ دیدگاه

  1. علی ساروی on ۰۲/۰۳/۱۳۸۸ at ۰۵:۵۴ (Reply)

    شعرهای قابل تعمقی خواندم

  2. میخوش on ۰۲/۰۳/۱۳۸۸ at ۱۵:۰۷ (Reply)

    سلام.
    شعرتان را خواندم.
    زیبا بود و جای درنگ داشت.
    نسبت های فامیلی بدون در نظر گرفتن خانواده.انگار زمان ایستاده است و همه به هم رسیده اند.

  3. علی ابدالی on ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ at ۰۶:۰۰ (Reply)

    خوندمت خانم ریزخراتی
    خوب بود

  4. مهیار خاوری نژاد on ۱۲/۰۳/۱۳۸۸ at ۰۶:۴۹ (Reply)

    سلام خانم کتایون خانم
    اشعار زیبایی دارید
    شعر هاتون رو تو کتاب به کسی نگو خوندم لذت بردم
    شما هم بهم سر بزنید
    از نظرتون در باره ی شعرم خوشحال می شم
    آپم با “فاصله” تشریف بیارین

  5. صالح دُروند on ۱۲/۰۳/۱۳۸۸ at ۱۱:۳۳ (Reply)

    سلام به کتایون ریزخراتی!
    خوبی شما؟
    این شعر حال و هوای خاصی داشت.. من از فضای متفاوت و حس دیگری که این شعر با مخاطبش در میان می گذاشت لذت بردم..
    به نظر می رسد این اثر به لحاظ معنا سعی در القای گونه ای از هنجار گریزی داشت، هنجاری که می توان مبنای آن را جامعه ای اخلاق گرا، سخت گیر و به تعبیری سنتی دانست.. آنچه در میانه ی این شعر خود را به نظر تکان دهنده و نامتعارف می نمایاند عبور از هنجارهای معمول این گونه جوامع است..
    می روم شعر پُست های قبل را بخوانم.

  6. عه تا on ۱۳/۰۳/۱۳۸۸ at ۲۰:۰۴ (Reply)

    فرهیخته ی عزیز/ سرکارخانم کتایون ریز خراتی
    برای کمک به ارزیابی نظر مخاطب شعر امروز ایران از شما که صلاحیت اظهار نظر دارید
    دعوت میشود در این نظر سنجی شرکت کنید.
    با احترام و سپاس

  7. سلام همسایه های 5 on ۱۷/۰۳/۱۳۸۸ at ۱۶:۴۴ (Reply)

    سلام.شعر زیبایی بود.شما را در اولین فرصت لینک می کنم.
    شعری از من بخوانید

  8. ramin on ۲۱/۰۳/۱۳۸۸ at ۰۱:۲۷ (Reply)

    salam
    khanoome rizkharatye aziz
    bebakhshid intor minevisam chon fonte fari nadaram
    sari be man bezanid mamnoon misham

  9. محمد امین عابدین on ۰۴/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۲:۴۲ (Reply)

    از تنهایی به تنهایی می رسیم.

  10. با نام موقت تیره پوست on ۰۵/۰۴/۱۳۸۸ at ۰۹:۴۵ (Reply)

    ما ” تا ” بود دو ” تا “

  11. pooria on ۰۵/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ (Reply)

    لذت بردم …

  12. میخوش ولی زاده on ۰۵/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۲:۴۱ (Reply)

    آنها دو خواهر بودند
    یکی با من بود
    آن یکی بی من
    من اما عاشق هردویشان بودم
    در نا امیدی دوستشان داشتم.

  13. wc on ۰۵/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۷:۵۴ (Reply)

    چه کارهای صمیمی ای
    چقدر شعر

  14. سیدخندان on ۰۶/۰۴/۱۳۸۸ at ۰۴:۲۸ (Reply)

    چیزی حدود یک ماه و ۵ روز از انتشار اذشته و من به صورت اتفاقی خوندمش. بعد از مدت ها کار قابل تاملی خوندم. مخصوصن ۳ سطر آخر. و همچنین برام جالب بود نظر صالح دروند با اون لحن!

    1. صالح دُروند on ۰۷/۰۴/۱۳۸۸ at ۰۸:۵۰ (Reply)

      با کدوم لحن؟!!

  15. حامد رحمتی on ۰۹/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۱:۵۰ (Reply)

    سلام کتایون جان

    از حضورت صمیمانه سپاسگزارم.

  16. تور on ۱۲/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۷:۱۲ (Reply)

    بی تو نه زندگی خوش است/بی تو نه مرده گی خوش است/بی تو به سر نمیشود…پیشاپیش بیستم تیر سالروز تولد شما را صمیمانه تبریک می گویم…

  17. ramin on ۱۷/۰۴/۱۳۸۸ at ۲۲:۵۹ (Reply)

    سلام
    به روزم با کارکی نو!

  18. مهرو ملالی on ۲۳/۰۶/۱۳۸۸ at ۰۷:۲۹ (Reply)

    کتایون نازنینم
    این شعر زیبایت مرا به فکر فروبرد.
    گذشته وآینده را طی کردم با این شعر زیبایت

  19. حبیب شوکتی on ۰۲/۰۹/۱۳۸۸ at ۲۳:۵۹ (Reply)

    سلام و دست مریزاد
    مئتی‌ست در این‌جا حضور ندارید !
    خوش خبر باشید

    1. کتایون ریزخراتی on ۰۶/۰۹/۱۳۸۸ at ۱۳:۳۱ (Reply)

      جناب شوکتی عزیز ممنون که سر می زنید
      هستم تا زمانی که شعر با من است

    2. کتایون ریزخراتی on ۰۶/۰۹/۱۳۸۸ at ۱۳:۳۱ (Reply)

      جناب شوکتی ممنون که سر می زنید
      هستم تا زمانی که شعر با من است
      و شعر با من است

دیدگاه‌تان را بنویسید: